منه 23 ساله

خرید بک لینک
صب به مامان گفتم حرفای خونه رو چرا مثلا به بقیه مثل خاله گل میگیبهش برخورده که من تا یه حرفی میزنم فلان و بهمانخداییش منم تا یه حرفی بهش میزنم خانم بهش برمیخوره که چی مثلا؟ به اقای پ میگم فردا بیا بریم فلان جا دنبال دسته گل . خب بخاطر دسته گل اینو گفتم که اگه اون چیزی که مد نظرمه رو پیدا نکردم برم سفارش بدم برام بیارن و هم اینکه دلم نمیخواد خونه باشم اخمای مامان خانمو تحمل کنم .اقای پ هم گفت از مامان بپرس اجازه میده . این وسط مامان شده همه کاره . گفتم اصلا نمیخواد بریم . عرضه ی بیرون بردن منو هم نداره اعصابم خط خطیهنمیخوام اصلا با هیشکی حرف بزنم . منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: اعصاب,معصاب, نویسنده: بازدید: 40 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:32

چرا یکم خوشحالی به ما نیومدههمه نامزدا انقد غصه دارن یا فقط ما اینجوری هستیم.تازه اقای پ رو راضی کرده بودم بریم شهری که مدرسه هامون هست خونه بگیریم . حتی مدیرش بهش گفته بود خونه خودشو گذاشته فروش و ما بریم ببینیم .که دیروز وقتی اقای پ رفته خونه، مثل اینکه صحبت خونه شده و به مادرش قضیه رو گفته . اقای پ همیشه میگفت مامان هیچی درباره ی اینکه ما پیشش بمونیم یا بریم نزده . و من چقد خوشحال بودم که اقای پ رو راضی کردم . بعد اینکه مادرش فهمیده ما نمیخوایم اونجا پیشش بمونیم بغض و ناراحتی کرده و به اقای پ گفته فک نمیکردم انقد زود منو تنها بذاری و حداقل یه سال با من زندگی میکردی و . .. و ناراحتی دیروز منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: مسئله,جدید, نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 12:32

امروز صب بارون اومد .پسر عمو که دیشب رفته بود خونه مادرخانومش صبحی برگشت برای ادامه ی رنگ کردن.اقای پ ظهری اومد ♡بابایی نزدیکای غروب که اقای پ داشت میرفت با دایی از ییلاق برگشتن . بابا یه تیپ عجیب زده بود . کاپشن پوشیده بود . پشتش کوله . شلوارش توی جورابش گذاشته بود خخخ و یه کلاه. قیافه اش دیدنی ب منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:01

بالاخره تونستم بیام و جواب کامنت ها رو بدم .قبلنا همش اهنگ اروم و گریه درار گوش می دادم . از وقتی با اقای پ گشتم رفتم سراغ خواننده های اونور آبی و قدیمی . مثلا ابی .اندی رو هم که خودم دوس داشتم از قدیما :) الان این اهنگش که میگه :من ازت خوشم میاد یه بی قرارم تو چطورشب و روز به راه تو چشم انتظارم ت منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:01

پریشب اقای پ بهم گفت خیلی وقته به مامانم زنگ نزدی. یه زنگ بهش بزن خوشحال میشه . من مامان اقای پ رو خیلی دوس دارم ولی خجالت میکشم بهش زنگ بزنم اخه هر دفعه که زنگ میزنم فقط در حد سلام مامان خوبی چه خبر باهاش صحبتم میاد . اونم همینطوریه . برا همین از زنگ زدن بهش تفره میرم . و از طرفی به خودم میگم چرا ا منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 66 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:01

سهلامهرچی که یادم مونده رو مینویسمپنج شنبه چهلم مادر بزرگ اقای پ برگزار شد . منم رفتم . همه چی خوب بود :) فرداش یعنی جمعه اقای پ و مادرش اومدن خونمون . و قرار شد پنج شنبه بعد بنده پا گشا بشم . دیروز یعنی شنبه هم من و بابا و مامان و اقای پ و مادرش رفتیم جنگل که حال و هوای مادر اقای پ هم عوض بشه . ب منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:01

خب سریع بنویسم .پنجشنیه ما چهارتا و دایی بهمن اینا و خاله گل و سبا خانوم و اقاش و خاله شهری و عروسش و پسرش و ملیسا کوچولو رفتیم به سمت خونه ی اقای پ . منو اقای پ باهم رفتیم من یکم استرس داشتم . وووی وقتی رسیدیم گوسفندو کشتن و گفتن باید از روی خونش رد بشی منم نوک کفشو زدم بهش و سریع پریدم از روی بد منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:01

دیروز ساعت 7 پیش ب سوی مزون رفتیم . ساعت 9 رسیدیم که اقای خیاط هنو نیومده بود . یه ساعتی الکی تو خیابون چرخیدیم . رفتیم بانک مسکن .گفت نفری 30 بذارین یک ساله 120 بهتون وام میدیدم . اگه دوتایی سی بذارین دوساله بهتون 60 وام میدیم . اقای پ میگه من اگه سی داشتم که اصلا وامو میخواسم چیکار . الان اقای پ منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 63 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:01

چهارشنبه سمی و مامانش و ابجیشو خواهرزاده های کوچولوش اومدن شهر ما . قرار بود باهم بریم بیرون . همین که بهم رسیدیم و بعد از سلام علیک و حرکت ، سر میدون ماشینشون و یه نیسان تصادف کردن که مقصر هم البته ابجی سمی بود . خلاصه همه مون شوکه بودیم . اول رفتیم صافکاری . بابا و افسانه رفتن صافکاری و ما کنار ما منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:01

امروز بابا منو رسوند مدرسه جدید . اولش که در زدم و خواستم برم تو درشون وا نشد و یکی از همکارا از اونور درو برام وا کرد . رفتم تو دیدم ماهگل خانوم اونجا نشسته . اولین ضد حال . ماهگل خواهر همسایه مونه که تو مدارس میچرخه و لباس میفروشه . مدرسه قبلی هم میومد . بعدش با اون دوتا دست دادم ولی با مدیر دست ن منه 23 ساله...

ما را در سایت منه 23 ساله دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:01

صفحه بندی